به گزارش مدیاتی:بازی 007 First Light با روایت داستانی تازه از جیمز باند، پرسشهای زیادی را درباره سرنوشت این مأمور افسانهای مطرح میکند. پایان این عنوان نهتنها مسیر شخصیت باند را در این ماجراجویی مشخص میکند، بلکه میتواند سرنخهایی از آینده مجموعه و مأموریتهای بعدی او نیز در اختیار بازیکنان قرار دهد.
رازهای مأمور ۰۰۷ فاش شد؛ تحلیل پایانبندی جنجالی بازی 007 First Light و هر آنچه از نسخه بعدی میدانیم!
جیمز باند، این نیروی تازهنفس و جوان نیروی دریایی که در آستانه ورود به سازمان جاسوسی MI6 قرار دارد، در طول داستان بازی ۰۰۷ فرست لایت (007 First Light) درسهای تلخ و سختی از دنیای مخفی جاسوسی میآموزد. برای کسانی که هنوز این بخش داستانی (کمپین) فوقالعاده را تجربه نکردهاند، بازی با یک مأموریت مرموز شروع میشود: یک مأمور باسابقه و سرکش به نام «۰۰۹» فراری است و جیمز باند باید او را تعقیب و دستگیر کند.
اینکه نقشه واقعی این مأمور فراری چیست و چه خطری برای دنیا دارد، در ابتدا یک معماست؛ اما مسیر حل این معما پر است از انفجارهای سهمگین، لوکیشنهای عجیب و غریب در سراسر جهان، شخصیتهای پنهانکار و موقعیتهایی که باند در آنها بارها تا یکقدمی مرگ قطعی پیش میرود.
خطر لو رفتن شدید داستان (اسپویل): اگر هنوز کمپین بازی ۰۰۷ فرست لایت را به پایان نرساندهاید، خواندن ادامه این مطلب بخش زیادی از غافلگیریهای بازی را برای شما از بین خواهد برد!
راز رمزگذاری مأمور ۰۰۷؛ جیمز باند چگونه شماره معروفش را به دست آورد؟
یکی از داغترین سؤالات طرفداران این است که جیمز باند چطور به مأمور ۰۰۷ تبدیل شد؟ در طول داستان، ابتدا به جیمز شماره رمز «001» داده میشود. اما از آنجایی که او از نظر فنی هفتمین مأمور استخدامی در این رده به شمار میرود – و از قضا عدد ۷، شماره شانس شخصیت M (رئیس سازمان) است – او رسماً به «جیمز باند، مأمور 007» تبدیل میشود. در همین لحظه است که موسیقی متن نوستالژیک و معروف جیمز باند پخش شده و سکانس نمادین نگاه کردن از درون لوله تفنگ (Gun Barrel) روی پرده میآید.
اما او چطور به این جایگاه رسید؟ همه چیز از یک مأموریت سخت در اسلواکی شروع شد. باند به همراه گروهی از نیروهای تازهوارد رده 00، مأموریت یافتند تا «ریس بکت» (009) را که به کشورش خیانت کرده بود، پیدا کنند. اما این عملیات به یک فاجعه تمامعیار تبدیل شد؛ یک بمبگذاری مرگبار دو نفر از یاران باند را کشت و نفر سوم را فلج کرد. نفر چهارم نیز توسط یک قاتل اجارهای که خود را کارکن هتل جا زده بود (یکی از دوقلوهای خطرناک مورتو)، از پا در آمد. باند اگرچه در دستگیری بکت در هواپیما ناموفق بود، اما با نصب یک ردیاب مخفی، رد او را تا کشور موریتانی دنبال کرد. جیمز در آنجا با مربی خود، «گرینوی»، همسفر شد؛ اما در کمال غافلگیری فهمید بکت اصلاً بمبگذار نبوده و عملاً کشته شده است!

افشای یک توطئه کثیف؛ وقتی هوش مصنوعی قاتل میشود!
پس از بازگشت از موریتانی، شخصیت M پرونده بکت را مختوم اعلام میکند؛ کاری که اصلاً به مذاق جیمز باند خوش نمیآید. طولی نمیکشد که باند در خانه خود مورد حمله قلِ دیگر دوقلوهای مورتو قرار میگیرد. پس از یک تعقیبوگریز نفسگیر روی پشتبامها، باند این قاتل را در یک مراسم مجلل گالا از بین میبرد اما در همانجا به یک راز بزرگ پی میبرد.
میزبان این مهمانی، فردی به نام «سر نیکلاس وب» است؛ یک مولتیمیلیاردر و حامی بزرگ هوش مصنوعی که ابرکامپیوتری به نام THEIA را برای جاسوسی و جمعآوری اطلاعات در اختیار MI6 گذاشته است. باند متوجه میشود تمام بمبگذاریها و پاپوشها زیر سر همین شخصیت محترم و پسرش «دیمین» بوده است! سیستم هوش مصنوعی THEIA دچار خطا شده و به اشتباه مأمور ۰۰۹ (بکت) و دو مأمور دیگر را جاسوس شناسایی کرده بود. گرینوی (مربی باند) پیش از این مجبور شده بود آن دو مأمور بیگناه را به خاطر گزارش غلط این کامپیوتر بکشد. بکت نیز چون متوجه خرابی این سیستم شده بود، توسط نیکلاس وب حذف شد تا راز این هوش مصنوعی فاش نشود.
باند در این مسیر توسط زنی به نام «ایزولا ویل» نجات مییابد. ایزولا ابتدا خود را مأمور امنیت فرانسه معرفی کرده بود، اما مشخص میشود او یک دزد بینالمللی بسیار ماهر است که به دنبال انتقام شخصی از خانواده وب میگردد.

نبرد خونین در ویتنام و فداکاری بزرگ مربی
با نفوذ وب روی وزیر امور خارجه، باند و گرینوی به اشتباه به تروریسم متهم میشوند. باند برای پیدا کردن دیمین (پسر وب) به یک مرکز تفریحی در ویتنام میرود. دیمین که با استفاده از ترکیبات شیمیایی و مواد نیروزا به یک غول فیزیکی تبدیل شده، باند را اسیر میکند. اما گرینوی به کمک جیمز میآید و در این راه به شدت زخمی میشود.
باند در یک نبرد تنبهتن و فوقالعاده خشن، چاقویی را در چشم دیمین فرو کرده و با ریختن لولههای فلزی سنگین روی او، کارش را یکسره میکند. گرینوی، مربی وفادار جیمز، قبل از اینکه بر اثر جراحاتش جان بسپارد، به باند میگوید که او را نجات داده چون جیمز «قلب و شجاعت» لازم برای این کار را دارد. او جمله کلیدی و تکاندهندهای را به زبان میآورد: «اجازه نده این شغل تو را تغییر دهد.»

پایانبندی در قطب جنوب؛ خیانت در خیانت!
در بریتانیا، سر نیکلاس وب با باجخواهی از MI6 مصونیت قضایی میگیرد. باند که این وضعیت را برنمیتابد، دستورات را زیر پا گذاشته و به یک مأمور سرکش تبدیل میشود. او همراه با ایزولا به قطب جنوب پرواز میکند؛ جایی که وب یک ابرکامپیوتر مخفی و قدرتمندتر به نام HYPERION را پنهان کرده است.
به محض رسیدن به هسته کامپیوتر، ایزولا چهره واقعی خود را نشان میدهد؛ او وب را میکشد و هسته مرکزی کامپیوتر را میدزدد. باند او را تعقیب کرده و موفق میشود هسته را نابود کند. بلافاصله هر دو توسط نیروهای MI6 بازداشت میشوند.
اما این پایان ماجرا نیست! دیمین (پسر وب) به طرز معجزهآسایی از حادثه ویتنام جان سالم به در برده و با مزدورانش به مقر MI6 حمله میکند تا هسته اصلی سیستم THEIA را بدزدد. او در این حمله به مانیپنی چاقو میزند. باند و دیمین درگیر یک مبارزه مرگبار میشوند و هر دو به درون آب سقوط کرده و غرق میشوند. ایزولا که برای کمک برگشته، باند را از غرق شدن نجات میدهد اما در نهایت با هسته کامپیوتر فرار میکند.
در سکانس نهایی، تمام اتهامات جیمز باند پاک شده و او حالا به عنوان مأمور رسمی ۰۰۷، مأموریت دارد تا در سراسر جهان به تعقیب ایزولا بپردازد.

دنباله بازی؛ آیا سازمان مخوف SPECTRE در راه است؟
داستان فرست لایت در ظاهر بسته شد، اما زمینهسازیهای بزرگی برای نسخه بعدی انجام داد. ایزولا با هسته هوش مصنوعی فرار کرده است، اما او این تکنولوژی را برای خودش نمیخواهد. در دیالوگهای پایانی، شخصیت M به یک نکته کلیدی اشاره میکند: «دستی پنهان در سایهها در حال بازی کردن است؛ بازیای که ما چیزی از آن نمیدانیم.»
این جمله فوراً تئوری اصلی طرفداران را تایید میکند: سازمان تروریستی و بینالمللی SPECTRE (اسپکتر) در سایهها حضور دارد. این سازمان بزرگ جرایم بینالمللی که تحت رهبری «ارنست استاورو بلوفلد» اداره میشود، همواره بزرگترین دشمن جیمز باند در کتابها و فیلمهای کلاسیک بوده است. سیستمهای هوش مصنوعی THEIA و HYPERION میتوانند به پیشبینی سناریوهای مختلف سیاسی و نظامی کمک کنند و این دقیقاً همان چیزی است که اسپکتر برای به راه انداختن یک جنگ جهانی جدید و سودجویی از آن، به شدت به آن نیاز دارد.

به نظر میرسد استودیوی سازنده بازی (IO Interactive) با هوشمندی تمام، نامی از اسپکتر در این نسخه نبرد تا اگر بازی با استقبال مواجه نشد، داستان ناقص نماند؛ اما پتانسیلهای نسخه بعدی فوقالعاده بالا است. ما هنوز نمیدانیم مانیپنی پس از چاقو خوردن زنده مانده است یا خیر، و آیا دیمین باز هم از غرق شدن جان سالم به در خواهد برد تا به یک دشمن همیشگی برای باند تبدیل شود؟
بازی 007 First Light به بهترین شکل ممکن مأموریت خود را به عنوان یک «داستان خاستگاه» (Origin Story) انجام داد و ما را با تبدیل شدن یک ملوان جوان به خونسردترین و معروفترین جاسوس دنیا همراه کرد.









