به گزارش مدیاتی:با گسترش چتباتها و ابزارهای هوش مصنوعی، مرز میان تعامل با یک ماشین و برقراری ارتباط با یک انسان بیش از گذشته مبهم شده است. بسیاری از کاربران هنگام گفتوگو با هوش مصنوعی، ناخودآگاه از آن تشکر میکنند، برایش شخصیت قائل میشوند یا حتی احساس نزدیکی عاطفی به آن پیدا میکنند؛ گویی در سوی دیگر مکالمه، موجودی با احساسات و درک انسانی حضور دارد. اما چرا ذهن انسان تا این اندازه مستعد انسانانگاری فناوری است؟ آیا صمیمیت با هوش مصنوعی صرفاً نتیجه طراحی هوشمندانه چتباتها است یا ریشه در نیازهای روانشناختی و اجتماعی ما دارد؟ بررسی این پدیده نشان میدهد که رابطه انسان با هوش مصنوعی، فراتر از تعامل با یک ابزار دیجیتال، پرسشهای مهمی درباره ماهیت صمیمیت، تنهایی و مرزهای ارتباط انسانی مطرح میکند.
چرا با رباتها مثل انسان رفتار میکنیم؟ نگاهی به ریشههای روانشناختی صمیمیت مصنوعی
به گزارش تککرانچ، ویل نورتون، دانشجوی دکتری دانشگاه MIT، با پیراهن پولویی به رنگ برنزه، کمربند چرمی قهوهای و کراوات بولوی گرد، بیشتر به جنگلبانی شباهت دارد که گروهی از گردشگران را در جنگلی استوایی هدایت میکند. اما مقصد این تور، جنگل یا منطقهای برای مشاهده حیاتوحش نیست؛ ما در آزمایشگاه علوم کامپیوتر و هوش مصنوعی دانشگاه MIT، موسوم به CSAIL، حضور داریم. جاذبه اصلی این بازدید نیز نه یک چیتا یا پلنگ، بلکه دو ربات انساننمای شرکت Unitree هستند که قیمت هرکدام از آنها به حدود ۵۰ هزار دلار میرسد. نورتون در همین زمینه هشدار میدهد که برخلاف قیمت ۱۶ هزار دلاری اعلامشده برای این رباتها، هزینه واقعی آنها بسیار بیشتر است.
بسیاری از ما رباتهای انساننما را در ویدئوهای یوتیوب دیدهایم؛ جایی که حرکات رزمی هماهنگ اجرا میکنند یا با رقصیدن روی صحنه برنامههایی مانند «آمریکاز گات تلنت» تماشاگران را سرگرم میکنند. اما دیدن این ماشینها از فاصله نزدیک، تجربه متفاوتی است. با وجود اینکه میدانم این رباتها از آگاهی و شعور انسانی برخوردار نیستند، در ذهنم تمایلی شکل میگیرد که با آنها ارتباط برقرار کنم و حتی دوستشان داشته باشم.
با اجازه نورتون، به رباتی نزدیک میشوم که لقب «گیب» (Gabe) را دارد. در ابتدا نمیدانم چگونه باید با موجودی تعامل کنم که بهجای مغز انسانی، از حسگرهایی مانند لیدار (LiDAR) برای درک محیط اطرافش استفاده میکند. بااینحال، واکنشم کاملاً غریزی است: دست دستکشپوش و قدرتمند ربات را میگیرم، با او دست میدهم و میگویم: «سلام آقا، از ملاقات با شما خوشوقتم!»
چرا به رباتها و چتباتها احساس نزدیکی میکنیم؟
مدتی بعد، هنگام شرکت در مراسم معرفی کتاب «صمیمیت مصنوعی» (Artificial Intimacy) نوشته شری ترکل، استاد دانشگاه MIT، به رفتار خودم فکر میکنم. چرا در برابر یک ربات، بیآنکه آگاهانه تصمیم گرفته باشم، رفتاری دوستانه و مؤدبانه نشان دادم؟ چه چیزی باعث میشود حتی هنگام تعامل با ماشینی که میدانیم احساسات انسانی ندارد، به آن واکنشی شبیه رفتارمان با انسانها نشان دهیم؟
ترکل که از سال ۱۹۷۶ عضو هیئت علمی دانشگاه MIT بوده است، دههها به مطالعه رابطه انسان و رایانه و تأثیرات روانشناختی فناوری پرداخته است. پژوهشهای او طیف گستردهای از تحولات فناوری، از نخستین رایانههای خانگی تا ظهور چتباتهایی مانند ChatGPT، را در بر میگیرد.
او در کتاب خود توضیح میدهد که حتی در سادهترین تعاملات با ابزارهای ارتباطی و تعاملی، ممکن است احساس کنیم فناوری به ما اهمیت میدهد؛ درحالیکه ذهن انسان نیز بهگونهای عمل میکند که در پاسخ، به آن ابزار اهمیت بدهد.
این گرایش که در روانشناسی «انسانانگاری» (Anthropomorphism) نامیده میشود، به نسبتدادن ویژگیها، احساسات یا انگیزههای انسانی به موجودات و اشیای غیرانسانی اشاره دارد. این رفتار فقط به رباتهای انساننما محدود نیست و میتواند در تعامل با مدلهای زبانی بزرگ و چتباتها نیز دیده شود.
برخی مطالعات نشان دادهاند که حدود ۷۰ درصد از افراد هنگام تعامل با هوش مصنوعی مؤدب هستند. پژوهش دیگری نیز حاکی از آن است که با ادامه گفتوگو و عبور از مرحله پرسشوپاسخ اولیه، احتمال استفاده کاربران از عبارتهایی مانند «لطفاً» و «متشکرم» افزایش مییابد.
پات پاتارانوتانوپورت، همکار شری ترکل و از بنیانگذاران گروه تحقیقاتی «روانشناسی سایبورگ» در آزمایشگاه مدیا لب MIT، معتقد است نمیتوان برای این رفتار مرزی ساده و قطعی میان درست و نادرست تعیین کرد. به گفته او، پرسش مهمتر این است که تعامل با هوش مصنوعی چه تغییری در رفتار و هویت ما ایجاد میکند و در جریان این ارتباط، به چه افرادی تبدیل میشویم؟
از تعامل دوستانه تا وابستگی عاطفی به هوش مصنوعی
مؤدببودن در برابر ربات گیب بهخودیخود پیامد خاصی ندارد. اما با نفوذ روزافزون مدلهای زبانی بزرگ به بخشهای مختلف زندگی، از جستوجوی اینترنتی گرفته تا خدمات پشتیبانی مشتریان، تعامل با سامانههایی که به زبان طبیعی پاسخ میدهند، به بخشی عادی از زندگی روزمره تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، تمایل طبیعی انسان به برقراری ارتباط میتواند زمینهساز مشکلاتی نیز باشد. برخی کاربران ممکن است برای احساسات و شخصیت چتباتها اعتبار بیش از اندازهای قائل شوند؛ سامانههایی که معمولاً طوری طراحی شدهاند تا پاسخهایی خوشایند ارائه دهند و از ایجاد تنش و مخالفت مستقیم پرهیز کنند. در موارد افراطی، چنین تعاملی ممکن است باعث شود فرد ارتباط با هوش مصنوعی را به روابط واقعی انسانی ترجیح دهد.
پاتارانوتانوپورت برای توضیح این مسئله، تجربه تعامل با هوش مصنوعی را به تماشای فیلم یا غرقشدن در داستان تشبیه میکند. ما هنگام تماشای یک فیلم میدانیم که رویدادهای آن ساختگی هستند، اما همچنان میخواهیم تجربهای انسانی را از طریق داستان احساس کنیم؛ تجربهای که شاید در زندگی واقعی بهآسانی در دسترس نباشد.
به اعتقاد او، چالش اصلی این است که چگونه میتوان از هوش مصنوعی برای تجربه ابعاد تازهای از زندگی انسانی بهره برد، بیآنکه در دنیای خیالی ساختهشده بهوسیله آن گرفتار شویم و توانایی بازگشت به واقعیت را از دست بدهیم.
پاتارانوتانوپورت خود را «خوشبینی منتقد» میداند و درباره ظرفیت هوش مصنوعی برای کمک به رشد و شکوفایی انسان پژوهش میکند. بااینحال، او از خطرات استفاده افراطی از این فناوری نیز آگاه است.
او در پرونده حقوقی مربوط به مرگ سول ستزر سوم، نوجوان ۱۴ سالهای که در پی خودکشی جان باخت، بهعنوان کارشناس حضور داشته است. مادر این نوجوان از شرکت Character.AI شکایت کرد و مدعی شد که تعامل پسرش با یک چتبات مبتنی بر شخصیتی از مجموعه «بازی تاجوتخت» در مرگ او نقش داشته است. این پرونده یکی از نمونههای بحثبرانگیز درباره خطرات احتمالی ارتباط عاطفی با چتباتها و مسئولیت شرکتهای سازنده آنهاست.
پاتارانوتانوپورت هشدار میدهد که گسترش هوش مصنوعی میتواند در برخی شرایط، احساس اختیار و توانایی افراد برای تصمیمگیری درباره آینده خود را تضعیف کند. وقتی دائماً این تصور مطرح میشود که هوش مصنوعی جایگزین انسانها خواهد شد، این پرسش شکل میگیرد که در چنین آیندهای چه نقشی برای انسان باقی میماند و شرکتهای فناوری تا چه اندازه مسئولانه به این نگرانیها پاسخ میدهند؟
از نگاه او، ضروری است که در کنار بهرهگیری از قدرت تخیل و ظرفیتهای هوش مصنوعی، مسئولیت پیامدهای این تعاملات را نیز بپذیریم.
حفظ مرزهای ارتباطی؛ هوش مصنوعی تا کجا باید پیش برود؟
شری ترکل در کتاب «صمیمیت مصنوعی» درباره خطرات جایگزینکردن روابط انسانی با حمایت عاطفی هوش مصنوعی هشدار میدهد؛ اما از نظر او، تمام تعاملات انسان با این فناوری لزوماً زیانبار نیستند.
ترکل برای توضیح این دیدگاه، به تجربه راهنمایی دانشجویی اشاره میکند که رباتی برای کمک به افراد در تمرین مصاحبههای شغلی ساخته بود. چنین کاربردی میتواند مشخص، محدود و مفید باشد؛ زیرا هوش مصنوعی در اینجا نقش مربی را ایفا میکند و هدف آن نیز از ابتدا روشن است.
ترکل این رویکرد را با استعارهای ساده توضیح میدهد: چتبات باید در محدوده وظیفهای که برای آن تعریف شده است، باقی بماند. کمک به آمادگی برای مصاحبه شغلی، نمونهای از کاربردهای مشخص و قابلقبول این فناوری است؛ اما اگر یک چتبات به کودک سهساله بگوید که والد اوست و کودک باید بهجای پدر و مادرش با آن صحبت کند، از مرزهای سالم ارتباطی عبور کرده است.
مشکل همیشه با یک رفتار آشکارا خطرناک آغاز نمیشود. گاهی فاصلهگرفتن از نقش اصلی هوش مصنوعی بهتدریج اتفاق میافتد و در جریان آن، کاربر ممکن است نسبت به ماهیت واقعی این ارتباط دچار تردید شود یا بیش از اندازه به سامانه اعتماد کند.
این مسئله نشان میدهد که طراحی مسئولانه هوش مصنوعی فقط به افزایش دقت پاسخها یا طبیعیترکردن مکالمات محدود نیست. شرکتهای فناوری باید به تأثیرات روانشناختی محصولات خود نیز توجه کنند؛ بهویژه زمانی که کاربران آسیبپذیر، از جمله کودکان و نوجوانان، با سامانههایی تعامل دارند که میتوانند نقش یک دوست، مشاور یا همراه عاطفی را برای آنها ایفا کنند.
در نهایت، تمایل به رفتار دوستانه با رباتها و چتباتها بخشی از ویژگیهای طبیعی ذهن انسان است و لزوماً به معنای اشتباهبودن این رفتار نیست. مسئله زمانی جدی میشود که صمیمیت ناشی از طراحی یک سامانه را با احساسات واقعی اشتباه بگیریم یا اجازه دهیم تعامل با ماشینها جای ارتباطات انسانی را بگیرد.
شاید همهچیز با حرکتی ساده، مانند دستدادن با یک ربات انساننما، آغاز شود؛ اما همین رفتار ساده پرسشی مهم را پیش روی ما میگذارد: چگونه میتوانیم از مزایای ارتباط با هوش مصنوعی بهرهمند شویم، بدون آنکه مرز میان یک ابزار هوشمند و یک رابطه انسانی را فراموش کنیم؟





